در چند دهه اخیر، یکی از رایج ترین روش های دفاع از اسلام این بوده است که گفته می شود قرآن قرن ها پیش حقایقی را بیان کرده که علم مدرن تازه آنها را کشف کرده است. از مراحل رشد جنین گرفته تا انبساط جهان، حرکت اجرام آسمانی، شکل گیری کوه ها، وجود مرز میان آب های شور و شیرین و موضوعات دیگری که هر چند وقت یک بار در شبکه های اجتماعی با عنوان معجزه علمی قرآن منتشر می شوند. برای بسیاری از مسلمانان، چنین مطالبی بسیار قانع کننده به نظر می رسند. اگر کتابی متعلق به قرن هفتم میلادی واقعا اطلاعات علمی دقیقی داشته باشد که مردم آن زمان امکان دانستن آنها را نداشته اند، طبیعتا این موضوع می تواند دلیل مهمی برای بررسی ادعای منشأ الهی آن کتاب باشد.
مشکل از جایی آغاز می شود که به جای هیجان اولیه، روش بررسی علمی را به کار می گیریم. آیا قرآن واقعا این کشفیات را به شکل روشن و دقیق بیان کرده است، یا ما پس از کشف یک واقعیت علمی، معنای جدیدی به عبارتی قدیمی می دهیم؟ آیا یک دانشمند می توانست پیش از کشف مدرن، فقط با خواندن قرآن به همان نتیجه برسد؟ آیا مفسران مسلمان قرن های گذشته نیز همین معنا را از آیات می فهمیدند؟ و مهم تر از همه، اگر یک آیه با یافته های علمی امروز ناسازگار به نظر برسد، آیا طرفداران اعجاز علمی همان معیار سخت گیرانه ای را که برای موارد ظاهرا سازگار استفاده می کنند، درباره آن نیز به کار می برند؟ پاسخ این پرسش ها برای ارزیابی ادعای اعجاز علمی تعیین کننده است. ما آتئیسم را موضع عقلانی تری می دانیم، زیرا برای توضیح جهان تا زمانی که شواهد کافی وجود ندارد، موجودی فراطبیعی را وارد مسئله نمی کند. اگر قرار باشد قرآن یا هر کتاب مذهبی دیگری این نتیجه را تغییر دهد، باید شواهدی ارائه کند که در برابر بررسی دقیق دوام بیاورند. صرف پیدا کردن شباهتی میان یک عبارت قدیمی و یک کشف جدید برای اثبات منشأ الهی یک کتاب کافی نیست.
پیش از بررسی مثال ها باید معیار را مشخص کنیم. اگر هر عبارت شاعرانه، کلی یا چندپهلو را بتوان پس از یک کشف علمی به آن کشف مرتبط کرد، تقریبا از هر متن قدیمی می توان معجزه علمی استخراج کرد. زبان انسان انعطاف پذیر است و کلمات می توانند در شرایط مختلف معانی متفاوتی پیدا کنند. به همین دلیل، یک پیش بینی علمی واقعی باید ویژگی مهمی داشته باشد: معنای آن پیش از کشف نیز باید روشن باشد. فرض کنیم متنی هزار ساله به طور دقیق توضیح داده بود که بیماری های مشخصی توسط موجودات میکروسکوپی منتقل می شوند، یا زمین با سرعت مشخصی به دور خورشید حرکت می کند، یا اطلاعات وراثتی در ساختاری مولکولی ذخیره شده است. اگر چنین عباراتی روشن، دقیق و مستقل از دانش زمان خود وجود داشتند، مسئله بسیار جالب می شد. دانشمندان می توانستند بر اساس همان متن فرضیه بسازند، آزمایش انجام دهند و به کشفی برسند که پیش از آن ناشناخته بوده است.
اما ادعاهای مشهور اعجاز علمی قرآن معمولا مسیر معکوس را طی می کنند. ابتدا دانشمندان از طریق مشاهده، آزمایش، محاسبه و پژوهش به کشفی می رسند. سپس برخی مبلغان مذهبی به قرآن مراجعه می کنند و عبارتی پیدا می کنند که با تفسیر خاصی می توان آن را شبیه آن کشف دانست. این تفاوت کوچک نیست. در روش اول، متن اطلاعات جدید تولید می کند. در روش دوم، اطلاعات جدید علمی برای بازتفسیر متن استفاده می شود. این پدیده را می توان نوعی تفسیر پس از واقعه دانست. وقتی نتیجه را از قبل می دانیم، پیدا کردن عبارتی که بتوان آن را با نتیجه هماهنگ کرد بسیار آسان تر است. درست به همین دلیل است که در علم، پیش بینی قبل از مشاهده نتیجه ارزش بسیار بیشتری از توضیحی دارد که بعد از معلوم شدن نتیجه ساخته شده است.
یکی از نقاط ضعف اصلی ادعاهای اعجاز علمی این است که بسیاری از آنها به انتخاب یک معنای خاص از میان چند معنای ممکن وابسته اند. زبان قرآن، مانند بسیاری از متون کهن، شامل تشبیه، استعاره، توصیف های ادبی و واژگانی است که در طول تاریخ معانی متفاوتی برای آنها در نظر گرفته شده است. این موضوع به خودی خود ایرادی به یک متن ادبی یا مذهبی نیست، اما زمانی مشکل ایجاد می کند که بخواهیم همان عبارات را به عنوان گزاره های دقیق علمی معرفی کنیم. علم به ابهام متکی نیست. اگر یک مقاله علمی درباره ساختار سلول نوشته شود، نویسنده باید تا حد امکان مشخص کند دقیقا درباره چه چیزی صحبت می کند. اگر یک جمله بتواند همزمان چند پدیده کاملا متفاوت را توضیح دهد، ارزش علمی آن کاهش پیدا می کند. اما در بسیاری از نمونه های اعجاز علمی دقیقا از همین انعطاف زبانی استفاده می شود. یک واژه با معنایی انتخاب می شود که بیشترین شباهت را به نظریه علمی امروز داشته باشد، در حالی که معانی دیگر آن یا برداشت مفسران قدیمی کمتر مورد توجه قرار می گیرند.
اینجا یک سؤال ساده بسیار روشنگر است: اگر معنای علمی یک آیه واقعا روشن بوده، چرا دانشمندان مسلمان قرن ها پیش از پیدایش علم مدرن آن کشف را از قرآن استخراج نکردند؟ چرا برای مثال، یک نظریه علمی جدید ابتدا در آزمایشگاه ها و رصدخانه ها شکل می گیرد و سپس معلوم می شود که ظاهرا قرآن چهارده قرن قبل آن را گفته بوده است؟ اگر اطلاعات واقعا در متن وجود داشته، انتظار منطقی این است که دست کم گاهی مسیر کشف برعکس باشد.
انبساط جهان و نمونه ای از تفسیر پس از کشف
یکی از مشهورترین نمونه ها مربوط به آیه ای است که در ترجمه های جدید گاهی به گسترش آسمان تعبیر می شود و طرفداران اعجاز علمی آن را اشاره ای به انبساط کیهان می دانند. در نگاه اول، شباهت جذابی وجود دارد. علم کیهان شناسی مدرن نشان می دهد جهان در حال انبساط است و اکنون می توان عبارتی قرآنی را نیز به شکلی ترجمه کرد که ظاهرا همین مفهوم را منتقل کند. اما برای ارزیابی ادعا نباید از نتیجه علمی امروز شروع کنیم. سؤال این است که آیا متن آن قدر دقیق بوده که پیش از شکل گیری کیهان شناسی مدرن، بتوان از آن نظریه انبساط جهان را استخراج کرد؟ اگر پاسخ منفی باشد، دیگر با یک پیش بینی علمی روشن روبه رو نیستیم. با عبارتی روبه رو هستیم که پس از شناخته شدن یک پدیده علمی، تفسیری متناسب با آن پیدا کرده است. همین آزمون را می توان درباره بسیاری از ادعاهای دیگر نیز انجام داد. آیا آیه مورد نظر کمیت قابل اندازه گیری ارائه می کند؟ آیا سازوکار پدیده را توضیح می دهد؟ آیا پیش از کشف علمی، همین معنا از آن برداشت شده است؟ آیا می توان بر اساس آن آزمایشی طراحی کرد؟ اگر هیچ یک از این شرایط وجود نداشته باشد، استفاده از واژه علم برای توصیف آن بسیار دشوار می شود.
مراحل رشد جنین یکی دیگر از موضوعاتی است که معمولا در بحث اعجاز علمی قرآن مطرح می شود. برخی مبلغان مجموعه ای از واژگان قرآنی درباره شکل گیری انسان را کنار تصاویر جنین قرار می دهند و نتیجه می گیرند که چنین اطلاعاتی نمی توانسته در دسترس انسان های آن دوران باشد. تصاویر مدرن و اصطلاحات علمی نیز به ارائه ظاهری این استدلال قدرت زیادی می دهند. اما باز هم باید همان معیار را حفظ کرد. توصیف مراحل بارداری به صورت کلی با ارائه دانش جنین شناسی مدرن یکسان نیست. انسان های باستان از بارداری، سقط جنین، حیوانات و مراحل مختلف رشد موجودات زنده بی اطلاع نبودند. علاوه بر این، دانش پزشکی و فلسفی درباره تولید مثل قرن ها پیش از اسلام در تمدن های مختلف وجود داشته است. بنابراین صرف اینکه یک متن قدیمی از مراحل شکل گیری انسان سخن گفته باشد، به خودی خود پدیده ای غیرقابل توضیح نیست. مهم تر از آن، اگر عبارت های مربوط به جنین واقعا حاوی دانش علمی پیشرفته بودند، باید بتوان بدون دانستن جنین شناسی امروزی از آنها اطلاعات دقیق استخراج کرد. اما در عمل، ابتدا مراحل رشد جنین از طریق علم شناخته می شوند و سپس کلمات قدیمی با تصاویر مدرن تطبیق داده می شوند. این بار نیز دانش علمی مستقل از متن به دست آمده و بعد برای توضیح متن مورد استفاده قرار گرفته است.
نمونه مشابهی درباره کوه ها دیده می شود. گاهی گفته می شود قرآن با تشبیه کوه ها به میخ، ساختار زمین شناختی آنها را پیش بینی کرده است. تصویر یک کوه در کنار مقطع زمین شناسی قرار داده می شود و بخش زیرزمینی آن مانند قسمت فرو رفته یک میخ نمایش داده می شود. اما زمین شناسی مدرن بسیار پیچیده تر از چنین تشبیهی است. کوه ها نتیجه فرایندهای متفاوت زمین شناختی هستند و تشبیه یک پدیده طبیعی به میخ، به خودی خود یک نظریه درباره تکتونیک صفحه ای یا سازوکار تشکیل رشته کوه ها نیست. درباره دریاها نیز معمولا آیاتی مطرح می شوند که از برخورد دو آب سخن می گویند و گفته می شود قرآن وجود مرز میان آب های شور و شیرین را کشف کرده است. اما مشاهده تفاوت آب رودخانه و دریا نیازمند فناوری مدرن نیست. انسان هایی که در ساحل، مصب رودخانه ها و مسیرهای تجاری زندگی می کردند می توانستند تفاوت آب ها و نحوه ترکیب تدریجی آنها را مشاهده کنند. علم جدید البته این پدیده ها را با جزئیات مربوط به شوری، چگالی، دما و جریان های آبی توضیح می دهد، اما این دانش دقیق را نباید با یک توصیف عمومی از آب های متفاوت یکی دانست.
در اینجا نکته مهمی وجود دارد. مشاهده یک پدیده طبیعی در یک کتاب قدیمی معجزه نیست. انسان های باستان آسمان را می دیدند، درباره ستارگان صحبت می کردند، تولد و مرگ را مشاهده می کردند، کشاورزی داشتند، در دریا سفر می کردند و درباره بدن انسان نیز اطلاعاتی داشتند. اگر متنی متعلق به آن دوران درباره طبیعت سخن می گوید، ابتدا باید بررسی کنیم آیا محتوای آن واقعا فراتر از دانش و مشاهده انسان همان زمان بوده است یا خیر.
پیشگویی مذهبی و مشکل تیراندازی به هدف پس از شلیک
موضوع مشابهی در مورد پیشگویی های مذهبی وجود دارد. تقریبا در تمام ادیان می توان نمونه هایی پیدا کرد که پیروان آنها معتقدند رویدادهای آینده را پیش بینی کرده اند. مشکل این است که بسیاری از این پیشگویی ها کلی و انعطاف پذیر هستند. جنگ، قحطی، فساد، زلزله، سقوط حکومت ها و افزایش درگیری های اجتماعی اتفاقاتی هستند که بارها در تاریخ بشر رخ داده اند. اگر متنی بگوید در آینده جنگ و آشوب خواهد شد، پیدا کردن دوره ای تاریخی که با آن مطابقت داشته باشد دشوار نیست. یک پیشگویی قابل توجه باید پیش از وقوع رویداد ثبت شده باشد، معنای روشنی داشته باشد، زمان یا شرایط مشخصی ارائه کند و احتمال وقوع تصادفی آن پایین باشد. همچنین نباید بتوان ده ها نتیجه مختلف را با تغییر تفسیر به همان پیشگویی نسبت داد. هرچه عبارت مبهم تر باشد، تطبیق آن با آینده آسان تر خواهد بود. در روان شناسی شناختی، انسان تمایل زیادی به پیدا کردن الگو دارد. ما مواردی را که با انتظارمان سازگار هستند بهتر به خاطر می سپاریم و موارد ناسازگار را آسان تر فراموش می کنیم. اگر صد پیش بینی مبهم مطرح شود و چند مورد از آنها ظاهرا درست از آب درآیند، معمولا همان چند مورد مشهور می شوند و باقی موارد از حافظه جمعی حذف می شوند. چنین فرایندی نباید با توانایی فراطبیعی در شناخت آینده اشتباه گرفته شود.
مشکل دیگری که کمتر درباره آن صحبت می شود، وابسته کردن اعتبار قرآن به نظریه های علمی روز است. علم مجموعه ای از عقاید تغییرناپذیر نیست. مدل های علمی با شواهد جدید اصلاح می شوند و گاهی برداشت ما از یک پدیده به طور اساسی تغییر می کند. این نقطه ضعف علم نیست، بلکه قدرت آن است. علم ادعا نمی کند که پاسخ نهایی را از ابتدا در اختیار داشته است. اما وقتی یک آیه را به یک نظریه علمی خاص متصل می کنیم، اگر آن نظریه در آینده اصلاح شود، چه باید کرد؟ معمولا پاسخ این است که تفسیر آیه نیز تغییر می کند. همین انعطاف نشان می دهد که رابطه میان آیه و نظریه از ابتدا آن قدر قطعی نبوده است. یک معجزه علمی واقعی نباید مجبور باشد هر چند دهه خود را با زبان علم جدید تطبیق دهد. این تفاوت بنیادی میان علم و ایمان است. در علم، شواهد تعیین می کنند چه چیزی را باید باور کنیم. در دفاع مذهبی، اغلب نتیجه از ابتدا مشخص است و شواهد باید به شکلی تفسیر شوند که آن نتیجه حفظ شود. مسلمان ابتدا باور دارد قرآن کلام خداست و سپس به دنبال نشانه هایی برای تأیید آن می گردد. روش علمی باید برعکس باشد: ابتدا شواهد را بررسی می کنیم و سپس نتیجه می گیریم.
هنگامی که مشکلات برخی ادعاهای اعجاز علمی مطرح می شوند، گاهی پاسخ داده می شود که قرآن اساسا کتاب فیزیک، زیست شناسی یا نجوم نیست و نباید انتظار داشت با زبان یک کتاب دانشگاهی سخن بگوید. این پاسخ در جای خود قابل فهم است. هیچ ضرورتی ندارد یک کتاب دینی، کتاب درسی علوم طبیعی باشد. اما این پاسخ یک پیامد منطقی دارد: اگر قرار نیست قرآن را کتاب علمی بدانیم، نباید هر شباهت میان یک آیه و یک کشف علمی را نیز مدرکی برای الهی بودن آن معرفی کنیم. نمی توان هنگام مشاهده یک شباهت گفت قرآن چهارده قرن پیش این حقیقت علمی را کشف کرده و هنگام مشاهده ابهام یا ناسازگاری گفت قرآن کتاب علمی نیست. معیار باید در هر دو جهت یکسان باشد. تفکر انتقادی دقیقا یعنی قواعدی که برای اثبات عقیده خود استفاده می کنیم، برای نقد آن نیز معتبر باشند.
چرا این بحث برای جامعه ایران اهمیت دارد؟
مسئله اعجاز علمی فقط بحثی درباره چند آیه نیست. موضوع مهم تر، روشی است که با آن حقیقت را تشخیص می دهیم. اگر به نسل جوان آموزش دهیم که ابتدا نتیجه دلخواه خود را انتخاب کند و سپس در میان اطلاعات به دنبال تأیید آن بگردد، در واقع خلاف تفکر علمی آموزش داده ایم. این عادت فقط در دین باقی نمی ماند. همین روش می تواند در سیاست، پزشکی، اقتصاد و زندگی روزمره نیز انسان را به نتیجه های نادرست برساند. جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری به فرهنگ پرسشگری نیاز دارد. ما باید بتوانیم بدون ترس بپرسیم از کجا می دانیم یک ادعا درست است؟ چه شواهدی آن را تأیید می کنند؟ آیا توضیح ساده تری وجود دارد؟ آیا اگر همین استدلال توسط پیروان دینی دیگر مطرح می شد، باز هم آن را قانع کننده می دانستیم؟ این پرسش ها دشمن حقیقت نیستند. اگر یک باور درست باشد، بررسی دقیق باید آن را قوی تر کند.
پس از بررسی ادعاهای مربوط به اعجاز علمی، دلیلی نمی بینیم که برای توضیح آنها به منشأ فراطبیعی قرآن متوسل شویم. شباهت های زبانی، تفسیرهای جدید و تطبیق آیات با کشفیاتی که قرن ها بعد و مستقل از قرآن انجام شده اند، استاندارد لازم برای اثبات دخالت یک خدا را برآورده نمی کنند. ادعایی به بزرگی ارتباط مستقیم خالق جهان با انسان، شواهدی بسیار قوی تر از این نیاز دارد.
جذابیت اعجاز علمی قرآن قابل درک است. برای فردی که از کودکی باور کرده قرآن کلام خداست، مشاهده تصویری از یک کهکشان، جنین یا کوه در کنار یک آیه می تواند احساس شگفتی ایجاد کند. اما احساس شگفتی با اثبات علمی تفاوت دارد. پرسش اصلی این نیست که آیا می توان میان یک آیه و یک کشف علمی شباهتی پیدا کرد. با انعطاف کافی در ترجمه و تفسیر، چنین شباهت هایی را می توان در بسیاری از متون قدیمی پیدا کرد. پرسش واقعی این است که آیا متن، پیش از کشف علمی، اطلاعات روشن، دقیق و قابل آزمونی ارائه کرده است که بدون دانش بعدی نمی توانسته در اختیار نویسنده آن باشد.
تا زمانی که چنین شواهدی ارائه نشده باشد، منطقی تر است قرآن را در زمینه تاریخی و فرهنگی زمان پیدایش خود بررسی کنیم، نه اینکه یافته های قرن بیست و یکم را به واژگان قرن هفتم بازگردانیم. این رویکرد شاید هیجان تبلیغاتی کمتری داشته باشد، اما به حقیقت نزدیک تر است. آتئیسم نتیجه دشمنی با دین یا تمایل به انکار هر چیزی که مذهبی است نیست. مسئله بسیار ساده تر است: برای باور کردن یک ادعا باید دلیل متناسب با بزرگی آن وجود داشته باشد. ما برای وجود خدا، وحی، نبوت و منشأ فراطبیعی کتاب های مقدس شواهد کافی نمی بینیم و بنابراین دلیلی برای پذیرش آنها نداریم. اگر روزی شواهد محکم، مستقل و قابل بررسی ارائه شوند، باید آنها را بررسی کرد. اما تا آن زمان، نسبت دادن اکتشافات علم مدرن به عباراتی که تنها پس از همان اکتشافات معنای علمی پیدا کرده اند، نمی تواند جای شواهد واقعی را بگیرد.
قدرت علم دقیقا در همین جاست. علم از ما نمی خواهد ابتدا ایمان بیاوریم و سپس جهان را مطابق ایمان خود تفسیر کنیم. از ما می خواهد شک کنیم، آزمایش کنیم، اشتباهات خود را بپذیریم و نظرمان را با شواهد تغییر دهیم. ما معتقدیم همین روش، قابل اعتمادترین ابزاری است که بشر برای شناخت واقعیت در اختیار دارد. هرچه جامعه ایران بیشتر با این شیوه اندیشیدن آشنا شود، فضای کمتری برای خرافه، ادعاهای اثبات نشده و سوء استفاده از ناآگاهی باقی خواهد ماند. برای رسیدن به حقیقت، هیچ کتاب و هیچ عقیده ای نباید از پرسش معاف باشد. قرآن نیز از این قاعده مستثنا نیست.




